انسان پس از مرگ به جهاني ديگر پاي مي نهد كه در قرآن كريم با نام "برزخ "1، و در روايات گاهي با همين نام و گاهي با نام "عالم قبر" از آن ياد شده است. برزخ در لغت، فاصله ميان دو چيز را گويند.2 چون عالم برزخ فاصله ميان دنيا و آخرت است آن را برزخ مينامند. قبر چگونه مردگان را فشار ميدهد توضيح اين كه انسان پس از مرگ بي فاصله وارد عالم قيامت نميشود، بلكه در جهاني ديگر (برزخ ) به سر ميبرد تا هنگامي كه قيامت بر پا شود، و پس از آن وارد عالم قيامت ميشود. در كتاب هاي تفسيري و روايي و نيز در ديگر آثار دانشمندان مسلمان به تفصيل درباره برزخ بحث شده است. زندگاني برزخي در آيات قرآني برخي آيات قرآني، كه زندگي برزخي پرداختهاند، گفت و شنود انسانهاي صالح و نيكوكار يا فاسد و گناهكار را با فرشتگان الهي بيان كردهاند كه در آستانه مرگ صورت ميپذيرد: "حتي اِذا جآءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونَِ لَعَلّي اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ، كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلي يوْمِ يبْعَثُونَ"4 دسته دوم، آياتياند كه در آنها آمده است، فرشتگان پس از گفت و شنود، به صالحان و نيكوكاران بشارت ميدهند كه از اين پس، رستگار و سعادتمند خواهند بود و به آنان ميگويند كه از نعمت هاي الهي بهره بگيرند و آنان را در انتظار رسيدن روز قيامت نميگذارند: "قيلَ ادْخلِ الْجنَّةَ قالَ يا لَيتَ قوْمي يعلَمونََ بما غفرَلي رَبي وَ جعلَني من الْمُكْرَمينَ"5 دسته سوم آياتياند كه در آنها از حيات پس از مرگ و پيش از قيامت انسانهاي سعادتمند و نيكوكار يا انسانهاي نگونبخت و گناهكار ياد شده است : "وَ لا تحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يرْزَقُونََ فَرِحينَ بِماَ اتيهمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه وَ يسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لاهُمْ يحْزَنُونَ"6 در آيهاي ديگر مي فرمايد: "وَ حاقَ بآلِ فرْعَونَ سُوْءُ الْعَذابَِ اَلنّارُ يعْرَضُونَ عَلَيها غُدُوّاً وَ عَشِياً، وَ يوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ"7 بدن برزخي انسان تركيبي از روح مجرّد و بدن خاكي است، و منشاء همه ادراكات و افعال نيز روح است، و بدن ابزاري مادّي براي ادراك و فعاليت روح است؛ چنان كه در قرآن آمده است كه روح پس از مرگ نميميرد و به سوي خدا باز ميگردد.8 مقصود از قبر در روايات چيست ؟ عالم برزخ و آنچه در قبر بر انسان ميگذرد، جزئي از عالم غيب و ملكوت اين جهان است، و آگاهيهاي ما از آن عالم به همان مقداري است كه پيشوايان معصوم فرمودهاند. سؤال قبر از جمله رخدادهاي مهم و حتمي عالم برزخ، سؤال دو فرشته، "نكير" و "منكر" است. از منابع ديني برميآيد كه سؤال نكير و منكر حقيقتي انكارناپذير است.14 از روايات به دست ميآيد كه در قبر از اصول اعتقادات پرسش ميشود 15 و از برخي روايات نيز برميآيد كه از برخي فروع ديني نيز سؤال مي شود؛ چنان كه امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد: "يسْاءَلُ الْمَيتُ في قَبْرِهِ عَنْ خَمْسٍ: عَنْ صَلاتِهِ وَ زَكاتِهِ، وَ حَجِّهِ وَ صِيامِهِ وَ وَلايتِهِ اِيانا اَهْلَ الْبَيتِ..."16 1 - ر.ك. مؤمنون (23)، آيات 99 100. يكصد درس از زندگاني امام علي (ع)، پژوهشکده تحقيقات اسلامي 
شهيد مطهري درباره عالم برزخ مي گويد: مطابق آنچه از نصوص قرآن كريم و اخبار و روايات متواتر و غيرقابل انكاري كه از رسول اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام رسيده است، استفاده ميشود كه هيچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قيامت كبري نميشود... هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبري در خاموشي و بي حسي فرو نميرود؛ يعني چنين نيست كه انسان پس از مردن در حال شبيه به بيهوشي فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند، نه لذتي داشته باشد و نه دردي، نه سروري داشته باشد و نه اندوهي، بلكه همه چيز را حس ميكند، از چيزهايي لذت ميبرد و از چيزهاي ديگر رنج.3
تا هنگامي كه يكي از آنان را مرگ فرا رسد، ميگويد: "پروردگارا، مرا باز گردان تا شايد كار شايستهاي در آنچه نكردهام، انجام دهم. هرگز، اين سخني است كه تنها او گوينده آن است و از پشت سرشان از دم مرگ تا روزي كه برانگيخته شوند، برزخ و فاصلهاي است.
اين تنها آيه اي است كه فاصله ميان مرگ و قيامت را "برزخ " خوانده است. دانشمندان علوم اسلامي، اصطلاح برزخ را از همين آيه اقتباس كرده و جهان پس از دنيا و پيش از قيامت را جهان برزخ ناميدهاند. در اين جا از ادامه حيات انسان پس از مرگ، تا اين حد سخن به ميان آمده است كه برخي انسانها پس از مرگ، ندامت و پشيماني خود را آشكار ميكنند و از خداوند ميخواهند كه به دنيا باز گردند، ولي به آنان پاسخ منفي داده ميشود. روشن است كه انسان بايد پس از مرگ، از گونهاي زندگاني برخوردار باشد تا از خداوند بخواهد به دنيا بازگردد.
[پس از مرگ ] به او گفته شد: "به بهشت در آي." او گفت : "اي كاش قوم من [كه سخنم را نپذيرفتند] اكنون ميدانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزيد و مرا از بندگان گرامي داشته شده قرار داد."
در آيات پيش ماجراي گفت و گوي اين مرد صالح (مؤ من آل يس) با قومش آمده است. او، آنان را به پيروي از رسولاني كه در شهر "انطاكيه " مردم را به پرستش خالصانه خداوند مي خواندند، دعوت ميكند. سپس، ايمان و اعتقاد خويش را اعلان ميكند و از آنان ميخواهد كه سخنش را بشنوند و راه او را در پيش گيرند.
مردم از او پيروي نميكنند تا اين كه به جهان ديگر ميرود و در آن جا مغفرت و كرامت الهي را درباره خود مشاهده ميكند. آن گاه آرزو ميكند كه اي كاش قوم من كه هنوز در دنيا به سر ميبرند، از رستگاري من در اين جهان آگاه ميشدند. آشكار است كه همه اين رويدادها مربوط به پيش از قيامت كبري است؛ زيرا در قيامت همه انسانهاي پيشين و پسين حاضر ميشوند و كسي در اين دنيا نخواهد بود.
[پس از مرگ] به او گفته شد: "به بهشت در آي." او گفت : "اي كاش قوم من [كه سخنم را نپذيرفتند] اكنون ميدانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزيد و مرا از بندگان گرامي داشته شده قرار داد."
گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدند، مردهاند. بلكه زندهاند، نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند و بدانچه خدا از فضل و رحمت خويش به آنان عنايت كرده است، شادمانند و بشارت ميدهند به كساني كه هنوز در پي ايشان ملحق نشدهاند كه بر آنان خوفي نيست و غمگين نميشوند.
عذاب ناراحت كننده، بر فرعونيان احاطه كرد. در هر بامداد و شامگاه آتش بر آنان عرضه ميشود و آن گاه كه قيامت به پا شود [گفته مي شود:] فرعونيان را در شديدترين عذاب درآوريد.
در اين آيه، دوگونه عذاب براي فرعونيان برشمرده شده است: يكي پيش از قيامت كه از آن به "سوء العذاب " تعبير شده است و روزي دو بار فرعونيان را بر آتش عرضه مي كنند بي آن كه در آن وارد شوند، و ديگر، پس از قيامت كه از آن به "اشدّ العذاب " ياد شده است و فرعونيان را وارد آتش مي كنند. درباره عذاب اوّل، سخن از بامدادان و شامگاهان آمده است كه مربوط به عالم برزخ است؛ زيرا در برزخ نيز صبح و شام و ماه و سال هست. ولي در عذاب ديگر، كه در عالم قيامت است، بامداد و شبانگاهي در ميان نيست.
اما بدن برزخي يا قالب مثالي، كه روح پس از مرگ بدان تعلق ميگيرد، از لحاظ شكل و صورت، شبيه به بدن دنيايي است، ولي داراي وزن و جرم نيست. هنگامي كه خواب ميبينيم نيز همين بدن با همه تواناييها و ادراكات وجود دارد، اما جنبه مادّياش فعال نيست9. حتي انسان گاهي در خواب قويتر از بيداري است؛ زيرا به كارهايي بزرگ دست ميزند كه در حال بيداري از او ساخته نيست. بنابر آنچه در روايات آمده است، انسان با بدن برزخي لذات و آلام جسماني را احساس ميكند.10
به گفته علاّمه مجلسي، بنابر آنچه از روايات برميآيد، مراد از قبر در بيشتر روايات موقعيت روح انسان در عالم برزخ است.11 بنابر اين، عالم قبر در واقع همان عالم برزخ است، اگر چه بدن شخص در گودال خاكي دفن ميشود.
عمرو بن يزيد ميگويد: از امام جعفر صادق (ع) پرسيدم: برزخ چيست؟ امام در پاسخ فرمود: همان قبر است از آن هنگام كه ميميرد تا روز قيامت.12
بنابراين، مراد از قبر، همين گودال خاكي محل دفن بدن ميت نيست، و اين كه در روايات سخن از عذاب و فشار قبر به ميان ميآيد، به اين معنا نيست كه ديوارهاي قبر از دو سو به هم نزديك ميشوند و بدن ميت را ميفشارند، بلكه اين فشار، عذابي است كه در ماوراي عالم مادّه دامنگير انسان مي شود، گرچه ممكن است فشار بر روح بر بدن نيز فشار آورد. از اين رو، ممكن است حتي آنان كه در قبر خاكي دفن نميشوند، داراي فشار قبر باشند؛ مانند كساني كه شب در بستري آرام خوابيدهاند، ولي در اثر خواب هولناكي فشار سختي بر خود احساس مي كنند.
شخصي از امام صادق (ع) پرسيد كه آيا كسي كه بر دار آويخته شده است، عذاب قبر دارد؟ حضرت فرمود: خداي زمين، خداي هوا نيز هست. خداوند به هوا امر ميكند كه او را بفشارد؛ فشاري بيشتر از فشار قبر.13
از ميت در قبرش از پنچ چيز ميپرسند: از نماز، زكات، حجّ، روزه و ولايت ما اهل بيت.
2 - مفردات راغب، ص 43.
3 - مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، شهيد مرتضي مطهري، ص 496 497.
4 - مؤمنون (23)، آيات 99 100.
5 - يس (36)، آيات 26 27.
6 - آل عمران (3)، آيات 169 170.
7 - غافر (40)، آيات 45 46.
8 - ر. ك. سجده (32)، آيه 11؛ زمر (39)، آيه 42.
9 - ر. ك. حق اليقين، علاّمه مجلسي، ص 388 389؛ حق اليقين، سيد عبداللّه شبّر، جزء دوم، ص 64 65 و 68.
10 - ر. ك. فروع كافي، ج 3، ص 236 247؛ بحارالانوار، ج 6، باب احوال البرزخ.
11 - بحارالانوار، ج 6، ص 271.
12 - فروع كافي، ج 3، ص 242.
13 - همان، ص 241. البته بايد توجه كرد كه روح با محل دفن به گونهاي مرتبط است و از اين رو، زيارت قبر مؤ منان مستحب است.
14 - اعتقادات صدوق، باب الاعتقاد في المسائلة في القبر.
15 - بحارالانوار، ج 6، ص 223.
16 - همان، ص 265 266.
-
جمعه 9 مهر 1389
6:54 AM
نظرات(0)
از چند جهت مي توان گفت: براي شيطان راه توبه و برگشت وجود ندارد. 1 – قرآن مجيد اعمالي را قابل توبه مي داند که از روي ناداني انجام گيرد: «انما التوبة علي الله للذين يعملون السوء بجهالة؛ پذيرش توبه بر خدا است نسبت به کساني که از روي جهالت کار زشت انجام مي دهند».(1) 2 – يکي از شرايط توبه، جبران گذشته و اصلاح آن است و اين امر براي شيطان قابل اجرا نيست، زيرا گناه او علاوه بر نافرماني خدا، گمراهي بسياري از مردم بوده است. کسي که ديگري را گمراه کرده، اگر بخواهد توبه کند و توبه اش پذيرفته شود، بايد همه آن ها را هدايت نمايد. چگونه مي تواند شيطان، افرادي را که در طول قرن هاي متمادي به هر طريق گمراه کرده، هدايت کند؟! پي نوشت ها : 1 – نساء (4) آيه 17. گردآوري : گروه اينترنتي نيک صالحي
در جاي ديگر فرمود: «پروردگارتان رحمت بر بندگان را بر خود نوشته است که هر کس از روي ناداني کار زشتي انجام دهد، سپس توبه نمايد و خود را اصلاح کند، او توبه پذير و مهربان است».(2)
منظور از جهالت، ندانستن نيست، بلکه عمل زشتي است که از روي طغيانگري و عناد سر نزده باشد، بلکه از روي هوي و هوس انجام شده باشد. در روايتي از امام صادق (ع) نقل شده که مقصود از جهالت ، گناهي است که بندة خدا آن را انجام مي دهد که گرچه از حکم آن آگاه مي باشد، ولي آن گاه که تصميم مي گيرد عمل خلافي انجام مي دهد، در واقع جاهل است. آن گاه حضرت به آيه اي که مربوط به حضرت يوسف (ع) است استدلال مي کند.(3) قرآن مجيد از يوسف ياد مي کند که وي به برادرانش گفت: آيا به خاطر داريد ستمي که بر يوسف و برادرش روا داشتيد، در حالي که همگي نادان بوديد؟(4) ناداني به معناي ناآگاهي آنان از زشتي ظلم نبود، بلکه همگي آن را مي دانستند، ولي اين علم در بازداري آنان مؤثر نبود، گويي نسبت به زشتي کار خود به کلي ناآگاه بودند. خودخواهي و هوي و هوس مانند حسادت ميان آنان و زشتي عمل پردة ضخيمي پديد آورده بود.
بر اين اساس شيطان که از روي طغيان و تمرد نافرماني خدا را کرد، راه توبه را روي خود بسته است. شيطان از خدا مي خواهد به او مهلت دهد تا ديگران را گمراه کند، نه اين که به جبران گذشته بپردازد. «از آيات قرآن استفاده مي شود که شيطان بعد از انجام آن گناه و ايستادگي و لجاجت در برابر پروردگار سعادت و نجات خود را در جهان ديگر به کلي به خطر انداخت، بنابراين ، گناهان شيطان به حدي است که قابليت توبه را از او سلب کرده و توبة او قابل پذيرش نيست و جايگاه ابدي او جهنم خواهد بود».(5)
2 – انعام (6) آيه 54.
3 – بحارالانوار، ج6، ص 32.
4 – يوسف (12) آيه 89.
5 – تفسير نمونه، ج6، ص 112 – 105، با تلخيص.
-
جمعه 9 مهر 1389
6:51 AM
نظرات(0)
از مقدّس ترین پیوندي که بین انسان ها وجود دارد، پیوند ازدواج و همسرداري است. خداوند متعال آن را از نشانه هاي خود دانسته مي فرماید: من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها؛(1) از نشانه هاي(قدرت و دانش) او این است که از جنس خودتان همسراني براي شما آفرید تا با آن ها آرامش یابید. منتهي این ازدواج انگیزه هاي مختلف و انواع متعدد دارد. انواع پیوندها بر خلاف پندار عدّه اي که پیوند خانوادگي ها را همسان و همانند مي دانند واقعیت این است که ازدواج ها بسان زندگي متنوع و گوناگون هستند. 1- پیوند قالبي و محیطي 2- پیوند غریزي و حیواني 3- پیوند هوسي و عیّاشانه 4- پیوند ریاکارانه و تفاخرانه 5- پیوند تقلیدي و دنباله روانه 6- پیوند اقتصادي و تجاري و حسابگرانه 7- پیوند سیاسي و تدبیرگرایانه 8- پیوند انساني و اخلاقي 9- ازدواج هدفمند درس آموز، تاریخ ساز الهام بخش همراه با معنویت و آگاهي.(2) رسول خدا(ص) فرمود: من تزوّج امراةً لایتزوّجها الّا لجمالها لم یرفیها ما یحبّ و من تزوّجها لما لها لایتزوّجها الّا وکلّه اللّه الیه فعلیکم بذات الدّین؛(3) هر که با زني به خاطر زیبایي اش ازدواج کند، دلخواه خود را در او نبیند و هر که با زني به خاطر مال و ثروتش ازدواج کند خداوند او را با همان مال و ثروت واگذارد. پس بر شما باد به(ازدواج) با زنان متدین. پیوند خدیجه با پیامبر اکرم(ص) پیوند آگاهانه، معنوي، الهام بخش و تاریخ ساز بوده است. یعني از همان نوع آخر پیوندها. ویژگي هاي این پیوند پیوند خدیجه با پیامبر اکرم(ص) خصوصیات و ویژگی هاي متعددي دارد که به نمونه هایي اشاره مي شود: الف: ازدواج آگاهانه: خدیجه از طرق کتب ادیان گذشته، مشاوره با بزرگاني چون ورقه بن نوفل(4) مطالعه شخصي و خصوصي در رفتار و اخلاق محمّد(ص) و الهامات الهي دریافته بود که محمّد(ص) پیامبر خاتم، و رسول آخرالزمان است و داراي برترین اخلاق مي باشد به این جهت اقدام به ازدواج با او کرد. 1- آگاهي از رقباي محمد(ص) جناب ابوطالب مي گوید: انّ خدیجة امراة کاملةٌ....و خطبها ملوک العرب و رؤسائهم و سنادید قریشٍ و سادات بني هاشمٍ و ملوک الیمن و اکابر الطّائف و بذلوا لها الاموال فلم ترغب في احدٍ و رأت انّها اکبر منهم؛(5) به راستي خدیجه بانویي است کامله که شاهان عرب و سران آن ها و دلاوران قریش و بزرگان بني هاشم و شاهان یمن و سردمداران طائف از او خواستگاري کردند و مال زیادي نیز(حاضر شدند) بپردازند، اما او به هیچ یک از آنان روي موافق نشان نداد و خود را برتر از آنان یافت. جملات فوق نشان مي دهد که خدیجه هم از رقباي پیامبر بخوبي شناخت داشت و هم از جایگاه و منزلت آینده خویش با خبر بود. 2- آگاهي از آینده محمّد(ص) از حضرت صادق(ع) درباره شخصیّت حضرت خدیجه، و این که ازدواج او با پیامبر از سر آگاهي و شناخت بود، چنین رسیده است و هي سیدة نساء قریشٍ و قد خطبها کلّ صندید و رئیسٍ قد ابتهم فزوّجتها نفسها للّذي بلغها من خبر بحیراء...؛(6) و او (خدیجه) سالار بانوان قریش است که تمام دلاوران و زمامداران از او خواستگاري نمودند ولي با کسي ازدواج کرد که خبر بشارت(نبوت) او را از بحیرا دریافت نموده بود. 3- آگاهي از نبوّت محمّد(ص) حضرت خدیجه نه تنها از آینده روشن پیامبر به صورت اجمالي با خبر بود، که دقیقاً از نبوّت آن حضرت در آینده خبر داشت. روزي به هنگام مشاوره با ورقه درباره ازدواج با محمّد(ص) از ناهمگوني مالي او با محمّد سخن در میان آمد. خدیجه گفت: عموجان اگر من به آرزوي خویش برسم و با این جوان با فضیلت ازدواج کنم، تمام ثروت خویش را فداي او مي کنم. ورقه در پاسخ گفت: اذن واللّه تسعدین و ترشدین و تحطین بنبي کریمٍ؛(7) در این صورت بخدا سوگند سعادتمند و رشد یافته و بهره برنده خواهي بود بخاطر(ازدواج) با نبي بزرگوار. به این جهت است که وقتي پیامبر مبعوث به رسالت شد، خدیجه(س) عرض کرد: طال ما عرفت ذلک؛ از دیر باز(در انتظار این امر بودم و) این را مي شناختم و صریحاً ایمان خود را اعلام کرد آمنت و صدّقت و رضیت و سلّمت؛(8) ایمان آوردم و تصدیق کردم(محمّد را) و راضي و تسلیم(امر الهي) شدم. 4- آگاهي از شرافت و اخلاق محمّد(ص) خدیجه از بزرگواري محمّد(ص) جایگاه اجتماعي او در نزد خویشان، امانت و صداقت و خوشرفتاري او کاملاً آگاهي داشت و این آگاهي را از راه اطلاعات همگاني و عمومي، و دقّت ها و زیر نظر گرفتن هاي خصوصي بدست آورد. در سفر تجارتي که محمّد(ص) (به نمایندگي از خدیجه) به شام داشت میسره غلام خدیجه کار و رفتار او را به شدّت زیر نظر گرفت نتیجه گزارش مفصّل میسره حاکي از امانت، درایت، کرامت، معنویت و اخلاق خوش آن حضرت بود. خدیجه وقتي گزارش میسره را شنید گفت: با این گزارش مهر و علاقه مرا نسبت به محمّد(ص) چند برابر کردي، آن گاه مبلغ دویست درهم و دو مرکب و لباس هاي گرانبها به میسره و همسرش به عنوان تشویقي داد.(9) مرحوم اربلي در این باره مي نویسد: «و کانت خدیجة امرأةً خازمة نبیلة شریفةً و هي یومئذٍ اوسط قریشٍ نسباً و اعظمهم شرفاً و عرضت نفسها علي النّبي و قالت: یابن عمٍّ انّي رغبت فیک لقرابتک منّي و شرفک من قومک و امانتک عندهم و صدق حدیثک و حسن خلقک(10) خدیجه بانوي خردمند و خردورز و با شرافت بود. او در روزگار خویش از نظر نسب و تبار از بهترین و بزرگ ترین قریش بود، و از نظر مالي(نیز) بیشترین ثروت را دارا بود. تمام قوم خدیجه خواستگار بي قرار خدیجه بودند. امّا او به آنان پاسخ منفي داد، و(با توجّه به آگاهي که از محمّد(ص) داشت) خود را بر نبي مکرّم عرضه کرد و گفت: اي پسر عمو! من بخاطر خویشاوندي و شرافت و امانتداري، راستي، و خوش خلقیّت به شما علاقمند شده ام(و خواهان ازدواج با شما هستم).»(11) 5- خواب الهام بخش در روزگاري که خدیجه در اندیشه شناخت بیشتر خلق و خوي محمّد(ص) بود شبي در عالم رؤیا دید که ماه از آسمان مکّه آرام آرام در سراي او فرود آمد! شگفت زده گردید و خواب خویش را براي تعبیر و تفسیر نزد عمویش ورقه برد و او پس از شنیدن داستان خواب او، نوید سعادت و نیک بختي جاودانه و توفیق همراهي و همسري آخرین پیامبر و زندگي و فداکاري در راه دین و آیین او را به وي داد.(12) واسطه هاي خدیجه خدیجه که بخوبي از خصوصیات اخلاقي و رفتاري محمّد(ص) آگاهي داشت و از آینده درخشان او به روشني باخبر بود. بر خلاف سنّت جامعه خویش به صدد برآمد که خود نظر مثبت محمّد(ص) را در ازدواج با او جلب کند، لذا افراد متعددي را در این راه واسطه قرار داد. مراسم خواستگاري هر چند خدیجه اصل تمایلات خویش را براي ازدواج با محمّد(ص) از طریق واسطه یا بي واسطه خود به پیامبر منتقل کرد ولي طبق رسوم زمانه رسم خواستگاري را به عهده بزرگان گذاشت به این جهت جناب ابوطالب از طرف محمّد(ص) به خواستگاري خدیجه رفت، و در جمع خانواده آنان این چنین اظهار کرد: الحمد لرب هذا البیت الّذي جعلنا من زرع ابراهیم و ذرّیة اسماعیل و انزلنا حرماً آمناً و جلعنا الحکّام علي النّاس و بارک لنا في بلدنا الّذي نحن فیه؛ حمد از آن پروردگار این خانه(کعبه) است که ما را از نسل ابراهیم و فرزند اسماعیل قرار داد و در کنار خانه امن خویش فرود آورد و ما را فرمانرواي مردم قرار داد و خیر و برکت خود را در این شهر و دیار بر ما ارزاني داشت. ثمّ ان ابن اخي هذا ممّن لایوزن برجلٍ من قریشٍ الّا رجّح به و لایقاس به رجلٌ الّا عظم عنه و لا عدل له في الخلق، و ان کان مقلّاً في المال فانّ المال رفد جار و ظلّ زائلٌ و له في خدیجة رغبةٌ ولها فیه رغبةٌ، و قد جئناک لنخطبها الیک برضاها و امرها و المهر علي في مالي...و له و ربّ هذا البیت حظّ عظیمٌ و دینٌ شائع و رأي کاملٌ...؛(17) پس براستي این برادر زاده من(محمد) با هیچ مردي از قریش سنجیده نمي شود مگر این که برتري مي یابد. و هیچ مردي با او قیاس نمي شود مگر این که بر او بزرگي مي یابد. و همساني براي او در میان مردم نیست، هر چند کم ثروت است، ولي مال و ثروت ناپایدار و هم چون سایه زودگذر و زائل شدني است، و او نسبت به خدیجه عشق و علاقه دارد و خدیجه نیز به او عشق مي ورزد، و ما با رضایت خدیجه و امر او براي خواستگاري نزد شما آمده ایم. و(ضمناً) مهریه او به عهده من و مال من است و براي او(محمد) قسم به پروردگار این خانه، بهره بزرگ، و عادت معروف و اندیشه کامل است.» در جملات فوق به امور مهمّي اشاره است که به اختصار از این قرار است: پاسخ شجاعانه و خردمندانه خدیجه در پاسخ ابوطالب ورقه عموي خدیجه که از عالمان مذهب مسیح و کشیش بزرگي بود لب به سخن گشود، ولي شکوه مجلس و هیبت با عظمت ابوطالب او را به گونه اي تحت تأثیر قرار داد که به لکنت زبان افتاد و از پاسخ مناسب و در خور سخنان ابوطالب بازماند. مدّتي مجلس خواستگاري به سردي گرایید ولي خدیجه آن بانوي خرد و کمال این گونه رشته سخن را بدست گرفت. فقالت خدیجه مبتدئة یا عمّاه انّک و ان کنت اولي بنفسي منّي في الشهود فلست اولي بي من نفسي قد زوجتک یا محمد نفسي و المهر علي في مالي فامر عمّک فلینحر ناقةً فلیولم بها.(18) پس گفت: اي عمو هر چند تو نسبت به من در شهادت برتري داري ولي نسبت به خودم (و امر ازدواجم) خودم برتر مي باشم. پس تزویج کردم خود را به تو یا محمد و مهر هم بر مال خودم باشد پس به عمویت دستور بده که شتر نحر کند و به مردم ولیمه دهد. برابر برخي روایات، عمروبن اسد عموي دیگر خدیجه خطبه شیواي جناب ابوطالب را پاسخ داد و رضایت دختر گرانقدر حجاز را اعلام نمود و از پي آن پدر دختر، با شادماني گفت: زوّجناها و رضینابه؛(19) خدیجه را به تزویج(محمد) درآوردیم و به این امر خشنودیم. اشعار زیباي یکي از حضّار یکي از شاعران با ذوق که در جلسه حضور داشت اشعار زیبایي درباره این خواستگاري و اظهار رضایت خدیجه نسبت به امر ازدواج سروده است: هنیأً مریئاً یا خدیجة قد جرتلک الطّیر في ما کان منک باسعد تزوّجت خیر البریّة کلّهو من ذاالّذي في النّاس مثل محمّد و بشّر به البرّ ان عیسي بن مریمٍو موسي بن عمرانٍ فیا قرب موعد اقرّت به الکتاب قدماً بانّهرسولٌ من البطحاء هاد و مهتد(20) اي خدیجه مبارک و گوارا باد که هماي بختت به سوي بلندترین قلّه سعادت پر کشید تو(امروز) با برترین انسان ازدواج کردي، چرا که کسي در بین مردم مانند محمّد نیست. دو نیکوکار(و پیامبر) یعني عیسي بن مریم و موسي فرزند عمران به او(و رسالت او) بشارت داده است و چه قدر نزدیک است موعد(ظهور رسالت محمّد). انفاق بي نظیر خدیجه پس از مراسم خواستگاري و عقد، عموي خویش ورقه را خواست آن گاه اموال فراواني در اختیار او گذاشت تا آن را به عنوان هدیه به حضور پیامبر گرامي اسلام ببرد و همین طور دستور داد تا در برابر دیدگان مردم اعلام کند که از این پس همه ثروت و امکانات اقتصادي و تجاري و بردگان او از آن محمّد(ص) است و با طیب خاطر و افتخار کامل به او بخشیده است. ورقه برابر دستور کنارخانه خدا آمد و در میان زمزم و مقام ابراهیم ایستاد و با صدایي بلند، همگان را ندا داد و گفت: اي مردم! گواه باشید و بدانید که خدیجه خود همه ثروت و امکانات خویش را از مزرعه و باغ و انواع دام ها گرفته تا غلامان و کنیزان و نیز مهر خویش را به محمّد بخشیده است و او نیز پذیرفته است.(21) پي نوشت ها: 

1- هاله خواهر خدیجه: خدیجه هاله، خواهر خوش فکر و با تجربه خود را به عنوان سفیري به نزد عمّار فرستاد تا با درایت و راستي زمینه ازدواج او با محمّد را فراهم نماید. عمار مي گوید: من هاله خواهر خدیجه را در راه صفا و مروه دیدم، او از من خواست تا مراتب مهر و علاقه پاک و ارادت خالصانه خواهرش خدیجه را به محمّد(ص) به گونه اي شایسته و با رعایت ادب و خیرخواهي اعلام نموده و به هر صورتي که صلاح مي داند حضرت را براي این پیوند آماده سازد و من نیز با ارادت خالصانه که با محمّد(ص) داشتم و رابطه دوستانه اي که میان ما بود، مقدّمات این کار را فراهم نمودم.(13)
2- نفیسه: گروهي بر این باورند، که حضرت خدیجه، بانویي هوشمند و با تجربه به نام نفیسه را به عنوان سفیر خویش به سوي محمّد(ص) فرستاد او ضمن گفتگو با آن حضرت، پرسید که چرا ازدواج نمي کند و اضافه کرد که خدیجه تمایل دارد با او ازدواج کند، محمّد(ص) نیز بعد از سخناني بناشد موضوع را با عموها و عمّه ها در میان گذارد.(14)
3- مشورت با ورقه: در جاي دیگر مي خوانیم که خدیجه علاقه و محبّت خود را نسبت به محمّد(ص) با عموي خود ورقه در میان گذارد و از او راه چاره جویا شد او نیز خواست که از طریق راز و نیاز به خداي ابراهیم و دعا مي تواند به این خواسته اش برسد.(15)
4- مطرح نمودن با خود پیامبر: بعد از طي مراحل قبل خدیجه، مسأله را به صورت بسیار ظرافتمندانه با خود محمّد در میان گذارد. در بحار چنین مي خوانیم: «و قالت یا سیّدي اما ترضي انّي اخطب لک امرة تحسن بقلبي؟ قال نعم، قالت: قد وجدت لک زوجة و هي من اهل مکّة من قومک و هي اکثرهن مالاً و احسنهن جمالاً و اعظمهنّ کمالاً و اعفهنّ فرجاً و ابسطهن یداً طاهرة و مصونة ساعدک علي الامور و تصنع منک بالمیسور و لاترضي من غیرک بالکثیر و هي قریبة منک في النّسب قال و ماذلک، سمّیها لي، قالت هي مملوکتک خدیجه؛(16) گفت: آقاي من آیا رضایت مي دهي زني را که قلباً خوب مي دانم برایت خواستگاري کنم. فرمود: بلي. گفت: همسري براي تو یافته ام که اهل و از بستگانت مي باشد داراي جمال و مال و کمال و عفت و بخشندگي بیشتر است پاک و پاکیزه که در کارها یاریت مي کند و به کم نسبت به تو قانع است ولي نسبت به غیرت به زیاد هم قانع نشده است زني که از بستگانت مي باشد و تمام ملوک بر تو حسودي مي کنند جز این که من عیب هاي او را در کنار خوبي هایش مي گویم: فرمود: کیست؟ نام ببر، عرض کرد: او کنیزت خدیجه است.
1- اعتقاد به خداي یگانه و اختصاص دادن حمد و ستایش به او.
2- افتخار به این که از فرزندان و نسل ابراهیم و اسماعیل مي باشد.
3- شکرگزاري این نعمت که در حرم امن الهي ساکن شده اند و به عنوان رؤساي مردم مطرحند.
4- سخن از خیر و برکت مکّه به میان آوردن.
5- بیان جامع و کامل از شخصیّت با ارزش محمّد، که قابل برابري و مقایسه با دیگران نیست. و این که از همه مردان قریش و غیر قریش و حتي عالم هستي برتر است و داراي خرد و نظر کامل و جامع مي باشد.
6- با صداقت فقر مالي محمد(ص) را گوشزد کرد ولي به این امر نیز اشاره کرد که مال در امر ازدواج نقش اساسي ندارد، چون زوال پذیر و ناپایدار است.
7- عشق و محبّت محمّد به خدیجه و برعکس را که پایه و اساس زندگي است گوشزد نمود.
8- اشاره به احترام بزرگان از جمله پدر و عموي حضرت خدیجه(ورقه) نمود، که با امر و رضایت خدیجه براي جلب رضایت شما آمده ایم.
9- مهر را که حق زن است تضمیني نمود و آن را بر عهده خود قرار داد.
1. سوره روم، آیه 21.
2. با نگاهي به فروغ آسمان حجاز، خدیجه.
3. بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیة، ج 103، ص 235، ح 19؛ منتخب میزان الحکمه، محمدي ري شهري، سید حمید حسیني، قم، دارالحدیث ص 234.
4. و کان لخدیجه عم یقال له ورقةً و کان قد قرأ الکتب کلّها و کان عالماً حبراً و کان یعرف صفات النّبي الخارج في آخر الزمان؛ بحار، ج 16، ص 61، باب 5، تزوجه بخدیجه.
5. بحارالانوار، ج 16، ص 56، ح 75؛ الانوار الساطعه، ص 373.
6. قرب الاسناد، حمیري، تهران، مثنوي، ص 325؛ بحارالانوار، ج 17، ص 230، باب 2.
7. بحار، ج 16، ص 35، 93، ص 23 24.
8. همان، ج 18، ص 196، ح 223.
9. ر.ک: بحار، ج 16، ص 8، 18؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 26.
10. کشف الغمّه اربلي، بیروت، دارالاضواء، ج 1، ص 509.
11. بحارالانوار، ج 6، ص 104؛ المجالس السنّیه، سید محسن امین، ج 5، ص 6.
12. تاریخ یعقوبي، چ 1362، ج 1، ص 375، ترجمه محمد ابراهیم آیتي، مرکز انتشارات علمي و فرهنگي.
13. فروغ آسمان حجاز، خدیجه، ص 116.
14. بحار، ج 16، ص 60، ج 35، ص 93.
15. بحار، ج 16، ص 54 55.
16. بحارالانوار، ج 103، ص 463 و ج 16، ص 13 14 حدیث 13، شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحدید، ج 14، ص 70، مناقب ج 1، ص 30، کافي ج 5، ح 374 باب خطب النکاح، ص 319.
17. بحارالانوار، ج 16، ص 14، باب 5، تزوجه بخدیجه(س)، حدیث 13.
18. بحار، ج 16، ص 19، مناقب آل ابيطالب، قم، دارالحدیث، ج 1، ص 42.
19. مناقب ابيطالب، ج 1، ص 41 43.
20. بحارالانوار، ج 16، ص 15؛ فروع کافي، کلیني، ج 5، ص 374 375.
21. فروغ آسمان حجاز، ص 128 129.
نويسنده: حجة الاسلام سید جواد حسیني
منبع: سايت حوزه
-
جمعه 9 مهر 1389
6:48 AM
نظرات(0)
والدين به دلايل زيادي نسبت به نوجوانان و جوانان سخت گيري مي کنند. اين در حالي است که نوجوان و جوان تصور مي کند که والدين به علت قديمي بودن و داشتن سن زياد حقايق را خوب درک نمي کنند، در جريان امور نيستند و با مسايل سياسي و اجتماعي روز آشنايي ندارند و به طور کلي آن ها را درک نمي کنند. بعضي از نوجوانان مقابل پند و اندرز دادن و نصيحت کردن والدين شان از خود مقاومت نشان مي دهند و به گفتار آنان به ديده شک و ترديد نگاه مي کنند. آن ها حتي مقابل پند و اندرز دادن و نصيحت کردن والدين شان از خود مقاومت نشان مي دهند و به گفتار آنان به ديده شک و ترديد نگاه مي کنند. در بعضي از خانواده ها پدران اغلب وقت شان را صرف امور شخصي مي کنند و جز براي غذا خوردن و خوابيدن به منزل نمي آيند. وقتي هم که به خانه مي آيند، باز فکرشان مشغول کارهاي بيرون ازخانه است و اوقات خود را صرف فرزندان نمي کنند، به وضع آن ها نمي رسند و با آن ها درد دل و نمي کنند. تصورشان اين است که وظيفه آن ها تنها تهيه غذا، پوشاک و مسکن است و کاري به چگونگي رفتار، کردار، ارزش ها، رغبت ها و نيازهاي روحي و رواني فرزندان شان ندارند. پدران در حضور فرزندان مادر را تحقير مي کنند، احترام او را نزد فرزندان نگه نمي دارند و در مقابل دستور مادر به فرزند دستور ديگري مي دهند و نظر مادر را رد مي کنند. حاکم مآبانه رفتار مي کنند، نه صميمانه و دوستانه. در بعضي از خانواده ها نيز مادران اغلب اوقات خود را صرف انجام کارهاي بيهوده شخصي و گردش هاي دوستانه مي کنند و فرزندان شان را فراموش مي کنند و کاري نمي کنند که اين گونه امور از حداعتدال خارج نشود. در نتيجه فرزندان آن ها با داشتن مادر احساس تنهايي و بي مادري مي کنند. عده اي از مادران نيز در حضور فرزندان پدر را کوچک مي شمارند. دستور پدر به فرزند را رد مي کنند و او را از انجام فرمان او باز مي دارند و يا وقتي پدر در خانه نيست کارهاي خود را بزرگ جلوه داده و به رخ فرزند مي کشند و با عناوين مختلف سعي مي کنند فرزندشان را به طرف خود کشيده، او را جذب کنند. در بعضي از خانواده ها وضعيت و موقعيت خانواده طوري است که فرزندان در آن احساس ناامني کرده، خانواده را مرکز نابساماني مي دانند و هميشه نگران آتيه خود هستند. اختلافات شديدي که بين والدين از يک طرف و والدين و فرزندان از سوي ديگر، بين خواهران و برادران، بين والدين و اقوام درباره مسايل گوناگون وجود دارد و نيز دخالت هاي بي مورد اقوام در امور خانوادگي، به خصوص درباره طرز رفتار و يا معاشرت نوجوانان، مشکلاتي را براي آن ها به وجود مي آورند که گاهي منجر به فرار نوجوانان از خانواده مي شود و اين خود عواقب وخيمي را در پي دارد. تبعيض ميان فرزندان نيز براي آن ها مشکلاتي را ايجاد مي کند. تبعيض در توزيع محبت و توجه به آن ها، تبعيض در اجراي ضوابط و مقررات، تبعيض بين پسران و دختران و تبعيض در ميزان واگذاري کارهاي منزل، آن ها را به کج رفتاري و ناسازگاري مي کشاند. تحقير نمودن، کوچک کردن، پايين آوردن ارزش هاي شخصيتي نوجوانان و جوانان، سرزنش کردن آن ها به خصوص در حضور ديگران، مقايسه آنان با هم سن و سالان خود و به رخ کشيدن صفات و خصوصيات آن ها براي نوجوانان و جوانان بسيار ثقيل است. تاحدي که گاهي تحمل خود را از دست داده، گوشه گيري اختيار مي کنند و آرزوي مرگ مي کنند و يا در برابر اين گونه تحقيرها، عصيانگري کرده، دست به انتقام مي زنند. آزادي هاي بيش از حد و محدوديت هاي بيش از اندازه، اجراي برنامه هاي انضباطي شديد و افراطي و درخواست اطاعت کورکورانه در دوران بلوغ، آشفتگي هاي روحي فراوان در پي دارد و سبب عکس العمل هاي شديد نوجوان مي گردد. نوجوانان گاهي براي رهايي از رنج و ناراحتي، فقر و گرفتاري، نجات از سرزنش هاي مداوم و تحقيرهاي مکرر و خرد شدن شخصيت خود از خانه مي گريزند و فرار را بر قرار ترجيح مي دهند. گاهي نيز فرار آن ها از خانه به خاطر تنبيه و عبرت والدين است و گاهي به خاطر احساس بي پناهي و احساس ناامني از خانه مي گريزند و با مختصر محبتي که از طرف ديگران مي بينند، خود را تسليم آنان مي کنند. 
-
جمعه 9 مهر 1389
6:40 AM
نظرات(0)
جوان بودن خيلي هم سهل و آسان نيست. اين سنين همواره با فراز و نشيب، و تغييرات و تجارب جديد همراه است. همه ي جوانان دوره يا دوراني را طي خواهند كرد كه احساس خوبي نسبت به خودشان ندارند يا احساس افسردگي مي كنند. ما همواره بدترين منتقد خود هستيم و به همين دليل خودمان بهتر از هر كس ديگري مي دانيم كه از زندگي چه مي خواهيم و چه طور مي توانيم به خواسته هايمان برسيم. ما نمي توانيم همواره طبق سفارشات پدر و مادر، مجلات، تلويزيون و... عمل كنيم، يا همواره به ما گفته شود كه چطور رفتار كنيم، چطور لباس بپوشيم و.... جامعه اي كه ما در آن زندگي مي كنيم در موفقيت ما نقش مهمي دارد، حتي ارزشي هم كه ما براي خود قائل هستيم ريشه در ارزش هاي فرهنگي جامعه ما دارد. بنابراين عجيب نيست كه بسياري از نوجوانان سراسر دنيا دچار كمبود اعتماد به نفس هستند و اين در حالي است كه دوران نوجواني و بلوغ مهم ترين زماني است كه علاقه به خود و اعتماد به نفس مي تواند در شخصيت يك فرد شكل بگيرد. به هر حال كمبود اعتماد و احترام به نفس، اثر خود را در زمينه هاي مختلف نشان مي دهد: 
1– دروغ گفتن: اين كه نوجوانان به اجبار در مورد خود و توانايي هايشان دروغ مي گويند يكي از علائم بارز ضعف شخصيتي آن هاست. شما در دوره اي از خودتان متنفر مي شويد پس دور"خود واقعي تان" حصاري مي كشيد و در كمال نااميدي شروع به ساختن شخصيت ايده آل خود مي كنيد. به جاي اين كه در خواب و خيال و دروغ هاي خود يك شخصيت ايده آل بسازيد سعي كنيد"خود واقعي" تان را به آن شخصيت ايده آل هر چه بيشتر شبيه كنيد. چرا كه دروغ گفتن در مورد خودتان نه تنها شما را به خواسته هايتان نخواهد رساند بلكه اگر زماني واقعيت هويدا شويد، همه ي اطرافيان تان نه فقط به خاطر اين كه شما آن چيزي كه گفتيد نبوديد بلكه به خاطر اين كه به آن ها دروغ گفته ايد از شما فاصله خواهند گرفت.
2– نياز به تأييد: انسان ها وقتي به چيزهايي كه مي خواهند نمي رسند، منتظر تأييد ديگران مي شوند. اين تنها چيزي است كه به آن ها اعتماد به نفس مي دهد. اتكاء به ديگران و عقيده اي كه آن ها نسبت به ما دارند براي اكثر ما بسيار مهم است. چنين حالتي ما را در يك وضعيت سست و ناپايدار قرار خواهد داد. چرا كه ديگران هيچ وقت به اندازه خودمان براي ما نگران نخواهند بود.
3– تحكم كردن به ديگران: اين حالت يك مثال قديمي از ضعف شخصيتي است. وقتي احساس بدي در مورد خودتان داريد، دوست داريد شخصيت ديگران را خرد كنيد و اگر بالاتر از شما هستند آن ها را تا سطح خود پايين بياوريد. در نتيجه سعي مي كنيد نقاط ضعف اطرافيان را بزرگ جلوه دهيد، به هر حال بد نيست بدانيد كه اين روش چندان موثر نخواهد بود.
4– افسردگي: گاهي از اوقات، افسردگي يكي از نتايج ضعف اعتماد به نفس است؛ چون احساس بدي كه نسبت به خودتان داريد ديد شما را نسبت به جهان تغيير مي دهد و طرز فكر شما به طور كلي عوض مي شود. اما چطور مي توان از پس اين همه مشكل برآمد؟ چيزي كه بايد بدانيد اين است كه اصلاً سخت نيست:
1- اولين گام اين است كه تصميم بگيريد به خودتان مثبت تر نگاه كنيد و البته كمي هم تلاش كنيد.
2- ليستي از چيزهايي كه در خودتان سراغ داريد و به آن ها علاقه منديد درست كنيد. هيچ وقت نگوييد"چيزي نيست كه به آن علاقه داشته باشم" بدانيد كه مطمئناً نكات خوبي هم در شخصيت شما پيدا مي شود.
3- در اين ليست كارهايي را هم كه در آن ها مهارت داريد بنويسيد و سعي كنيد هر روز حداقل يكي از آن كارها را انجام دهيد. پس از اين، هر بار به مشكلي برخورديد به ليست خود نگاهي بيندازيد تا خود را انسان بي فايده اي ندانيد.
4- فكر نكنيد همه ي كارهايتان بايد مورد تصديق و قضاوت ديگران واقع شود. شما دوست داشتني هستيد، فردي هستيد با همه موفقيت ها و شكست هايتان و بدانيد كه همواره در دنيا كساني هستند كه شما را دوست دارند و به شما احترام مي گذارند و هميشه لازم نيست شما انسان كاملي باشيد تا مورد علاقه ديگران قرار گيريد.
-
جمعه 9 مهر 1389
6:22 AM
نظرات(0)
پرخاشگري و خشونت در نوجوانان دو دليل عمده دارد. يکي اين که بسياري از نوجوانان براي مقابله با تهديدهاي جسمي و رواني محيط به خشونت روي مي آورند. يعني وقتي در محيط زندگي نوجوان شامل خانه، مدرسه و کوچه و خيابان خشونت حاکم باشد، نوجوان هم ياد مي گيرد براي مقابله با تهديدهاي مستمر زندگي به خشونت متوسل شود. علت ديگر پرخاشگري و خشونت در نوجوانان اختلالات رواني بعضي از آن ها است. نوجواناني که از نظر رواني دچار اختلال هستند و غالباً نسبت به افراد بزرگسال و همسالان شان احساس بدبيني و بدگماني دارند، به اين دليل براي حفاظت رواني از خود به پرخاشگري و خشونت روي مي آورند. بسياري از پسران و دختران احساس مي کنند که در بسياري از مسايل زندگي تحت فشار و تحميل قرار دارند يکي از منابع پرخاشگري و خشونت در دوره نوجواني، نياز شخص به قدرت است. بسياري از پسران و دختران احساس مي کنند که در بسياري از مسايل زندگي تحت فشار و تحميل قرار دارند. وقتي که والدين اين افراد سلطه گر و خشن، معلمان سرد و بي تفاوت و همسالان شان نيز پرخاشگر باشند، تنها وسيله اي که براي دفاع از خود و به دست آوردن احساس قدرت شخصي برايشان باقي مي ماند اين است که به خشونت و پرخاشگري روي بياورند. اين دسته از نوجوانان از خشونت استفاده مي کنند تا قدرت نمايي کنند. 
پرخاشگري چيست؟
پرخاشگري يک رفتاري دفاعي آموختني است که در انسان براي مقابله با خطر يا تهديد بروز مي کند. اين رفتار دفاعي باعث تحريک سريع بدن مي شود و امکان مقابله با خطر يا فرار از خطر را به وجود مي آورد. ريشه خشونت و پرخاشگري تداوم تاريخي مبارزه و مقابله انسان با خطرها و تهديدهاي محيط زندگي اوست. براي مثال وجود مردان جواني که از طرف نزديکان و خانواده شان براي دفاع از خود به جنگ و دعوا و خشونت ترغيب مي شوند حاکي از مبارزه با تهديدات محيط زندگي است که مردان از نظر تاريخي وظيفه انجام آن را به عهده داشتند. هم چنين نوجواناني که در جمع دوستانه شان براي ابراز مردانگي به خشونت متوسل مي شوند، تمايل بيشتري براي پرخاشگري دارند و در مقابل تهديدهاي کوچک پاسخ خشونت آميز مي دهند.
-
جمعه 9 مهر 1389
6:12 AM
نظرات(0)
بي شک جوانان از مهم ترين سرمايه هاي يک جامعه به شمار مي آيند؛ چون فطرت و طبيعت پاک جوانان همواره با هيجان و پويايي همراه است. پيشرفت و تعالي هر جامعه در گرو پيشرفت جوانان آن است. جوانان، بازوي قدرتمند دفاع و سازندگي در هر جامعه ميباشند. در تمام جوامع بشري، جوانان، سمبل نشاط و بالندگي هستند و با تحولات اجتماعي و فرهنگي جامعه خود رابطه مستقيم دارند. از اين رو، جوانان، پيوسته مورد عنايت ويژه فرستادگان الهي و مصلحان بودهاند. با توجه به خصلت، مرام و شخصيت جوانان در عصر ظهور، اکثر ياران امام زمان(عج) از اين گروه سني هستند؛ چرا که داراي ويژگي هايي هم چون صفاي باطن، زيباگرايي، شجاعت و شهامت، نوگرايي، وفاداري، آزادگي، فداکاري و... هستند که تمام اين ها در حکومت امام زمان (عج) نمود مي يابد.[۱] حال بايد ديد جواناني که عاشق حضرت هستند، در دوران غيبت چه بايد بکنند؟ وظايف اصلي و مهم جوانان منتظر در چهار بخش، مورد بررسي قرار ميگيرد: ۱. معرفت ۲. محبت ۳. اطاعت ۴. فعاليت. ۱. معرفت: يکي از مسائل حياتي و اساسي شناخت امام عصر(عج) معرفت است که مايه رشد و تعالي است: گر معرفت دهندت بفروش کيميا را امام علي(ع) در فرمايشي به کميل درباره اصل معرفت مي فرمايد: «اي کميل! هيچ حرکت و فعاليتي نيست، مگر اين که در آن نيازمند شناخت و آگاهي هستي[۲].» موضوع مهدويت هم نيازمند معرفت و شناخت است؛ لذا جوانان بايد با امام زمان خود و مسائل پيرامون او به نحو احسن آشنا شوند. ابونصر(از خدمت گذاران امام حسن عسکري(ع) و از کساني که پيش از غيبت امام مهدي(عج) به حضور آن حضرت، مشرف شده است). در ديداري که با امام داشت، امام از او پرسيد: «آيا مرا مي شناسي؟» پاسخ داد: «آري؛ شما سرور من و فرزند سرور من هستيد.» امام فرمود: «مقصد من، چنين شناختي نيست.» ابونصر عرضه داشت: «مقصود شما چيست؟ خودتان بفرماييد.» امام فرمود: «من آخرين جانشين پيامبر(ص) هستم و خداوند به برکت من، بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي کند[۳].» شناخت درست امام، هم چنين طريق معرفت واقعي به خدا مي باشد. امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد: «... ما بر شما سه حق داريم: اين که به فضل ما معرفت پيدا کنيد، پيرو ما باشيد و انتظار فرج را بکشيد...»[۴] بنابراين در دوران غيبت، شناخت امام زمان(عج)، رمز حيات و هويت ماست. لازم است به امام خود معرفت داشته باشيم؛ چرا که اگر او را نشناسيم، گمراه خواهيم بود و زندگي جاهلي خواهيم داشت: «هر کس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مي ميرد[۵].» هم چنين امام صادق(ع) مي فرمايد: «خداوند از بندگان عملي را نمي پذيرد مگر به معرفت و شناخت ما[۶].» ۲. محبت: محبت تابع معرفت و شناخت است و هر چه شناخت بيشتر شود، محبت نيز بيشتر خواهد شد. هرگز دل من، چون تو يار دگري نگزيد ۳. اطاعت: يکي از زيبايي ها و لذت هاي جواني، گذراندن عمر در راه اطاعت الهي است که باعث توجه و عنايت ربوبي مي شود. پيامبر(ص) مي فرمايد: «خداوند جواني را دوست دارد که جواني خود را در راه اطاعت خدا سپري کند»[۷]. بايد دانست اطاعت از ولي خدا همانند اطاعت از پروردگار است و انساني که ادعاي دوستي با خدا و امام زمان(عج) را دارد بايد سعي در اطاعت داشته باشد. در زيارت جامعه کبيره آمده است«مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه؛ هر کس شما را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است». «جابر بن عبدالله انصاري» مي گويد: «امام باقر(ع) به من فرمود: «آيا کسي که ادعاي تشيع مي کند، همين که بگويد ما را دوست دارد، کافي است؟ سوگند به خدا، شيعيان ما نيستند، مگر آنان که از خدا تقوا مي کنند و به امانتداري و زيادي در ذکر خدا و روزه و نماز و نيکي به والدين و... شناخته مي شود». بنابراين جوانِ منتظر بايد ضمن اظهار علاقه مندي و محبت به خدا و اهل بيت(ع) ايشان، مطيع فرمان نيز باشد. با اين حال اگر مرتکب معصيت شد، آستان الهي درگاه نوميدي نيست؛ بلکه راه توبه و انابه باز است. همانگونه که خود امام زمان(عج) هم از خداوند متعال مي خواهد که توفيق بازگشت و توبه را به جوانان ارزاني بدارد: «خدايا! به جوانان توفيق توبه و انابه عنايت فرما»[۸] جوان که با ترک شهوات، راه اطاعت را در پيش مي گيرد، پرواز ملکوتي را آغاز کرده و بسان ملائک مي شود؛ همان گونه که پيامبر(ص) فرمود: «خداوند مي فرمايد: «اي جواني که شهوت هاي مبتذل خود را ترک کردهاي! تو در نزد من همانند بعضي از فرشتگان هستي».[۹] ۴. فعاليت: نقش اصلي جوانان اين است که بايد در عرصه مهدويت، فعال و پويا و به روز باشند؛ چرا که دشمنان مهدويت بسيار فعال هستند در اين بين، توقع از جوانان ايران زمين بيشتر است؛ چرا که در طول تاريخ جايگاه ويژهاي داشته و در آينده هم دارند. پيامبر درباره ياران ايراني امام زمان(عج) دست مبارک خود را به شانه سلمان فارسي؛ نهادند و فرمودند: «منظور از ياران امام مهدي(عج)، هم وطنان اين شخص است.» سپس فرمودند: «اگر دين به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان ها قرار گيرد، مرداني از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت»[۱۰] پس ياران و شيفتگان حضرت مهدي(عج) در دوران غيبت، بايد بينش هاي خود را نسبت به خداوند، امام و جهان هستي بالا ببرند چون برنامه امام زمان(عج)، جهاني است، ياران آن حضرت نيز بايد نگاه هاي وسيع و جهاني داشته باشند و استراتژي درستي را جهت زمينه سازي براي ظهور و انقلاب جهاني حضرت(عج) طراحي کنند. از طرفي بايد روحيه شجاعت، ايثار، بردباري، يکدلي و استواري را نيز در خود تقويت کند. خداوند به همه ما توفيق کسب صفات و خصال ياران امام زمان(عج) را عنايت فرمايد تا در مرحله اول يک مهدي باور و در مرحله بعد، يک مهدي ياور و در مرحله پاياني، يک مهدي زيست واقعي باشيم. پي نوشت ها: منبع: سايت سبطين
گر کيميا دهندت، بي معرفت، گدايي
برخاست که بگزيند يار دگرم بودي
اگر انسان داراي همتي بلند باشد، دنبال محبوب حقيقي مي رود. اگر عاشق امام زمان(عج) بشويم و او را دوست بداريم، رنگ محبوب به خود مي گيريم و بوي او را با خود داريم؛ چرا که امام زمان(عج) آنقدر ما را دوست دارد که بلاها را از ما دفع ميکند و در حق ما دعا مي کند. چقدر خوب است اين محبت، طرفيني باشد؛ يعني ما عاشقان هم براي ظهور و سلامتي او دعا کنيم. اين طور نباشد که فقط هنگام مشکل و گرفتاري به سراغ او برويم. بايد نوعي زندگي کنيم که دل آن حضرت، خوشنود شود؛ کسي که ادعاي محبت و دوستي اولياي الهي را دارد بايد عمل به خواسته آن ها را سرلوحه اعمالش قرار دهد.
۱. ر.ک: قرآن، مهدي و جوانان، نگارنده.
۲. تحفالعقول، ص ۱۷۱.
۳. «انا خاتم الاوصياء و بييدفع الله البلاء من اهل و شيعتي» کمال الدين، شيخ صدوق ج ۳، ص ۱۷۱.
۴. اصول کافي، کليني، ج ۲، ص ۱۷۳.
۵. کمال الدين، ج ۲، ص ۴۰۹.
۶. اصول کافي، ج ۱، ص ۱۴۲، باب النوادر.
۷. ميزان الحکمه، ري شهري، ج ۵، ص ۹.
۸. «تفضل ... علي الشباب بالانابه و التوبه» مصباح کفعمي، ص ۲۸۰.
۹. کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۷۸۵، ح ۴۳۱۰۶.
۱۰. «لوکان الدين معلقا بالثريا لتناوله رجال من ابناء الفارس» معجم احاديث الامام المهدي(عج) ج ۱، ص ۳۷۴.
-
جمعه 9 مهر 1389
5:59 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



